اولياء الله آملى
172
تاريخ رويان ( فارسى )
پسرش امير قتلغشاه ، در مردى و بهادرى يگانه بود ، پدر از اردو احكام حاصل كرده ، فرستادى و پسر در مازندران به زور بازو ، اثر بر وى گردانيدى . ملك مازندران را جز اسفاهىگرى چارهاى نماند . با ملك نصير الدوله شهريار در ساخت و از او مدد طلبيد و چند نوبت او را با لشكر گران به مازندران آورد . نصير الدوله شهريار هرگاه كه آمدى ، منصور و مظفر بودى . يك نوبت با لشكر گران در ليتكوه ، به راه ياسمين كلاته ، اين هردو ملك را با قتلغشاه مؤمن و امراى ديگر ، جنگ اتفاق افتاد و بسيارى از امراى ترك و اكابر مازندران كه با قتلغشاه مؤمن يكى بودند ، كشته شدند . و نصرت ، نصير الدوله شهريار را بود . و جنگ ياسمين كلاته در مازندران شهرتى تمام دارد « 1 » . هم ملك مازندران او را به مدد آورده تا به اول كنار رفتهاند و جمعى را از كيايان جلال كه مخالف ملك مازندران بودند و با او به خلاف و شقاق برخاسته ، بازماليده و تاختنها كرده و اين موافقت كه ميان ملك شاه كيخسرو و ملك نصير الدوله شهريار بود ، در هيچ عهدى ميان ملوك نبوده باشد ، تا حدى كه در نوبت آخر [ 87 ] امير مؤمن ، به خود به مازندران آمده بود و استيلاى تمام يافته . ملك شاه كيخسرو طاقت مقاومت نداشت ، متوجه اردو شد . قضا را امير تالش چوبانى ، به امارت خراسان نامزد شد . از اردو به خراسان مىآمد . به اول منزل خراسان ، به ملك به دو رسيد و با نواب در ساخته ، قبولات بسيار كرد . و از آن جمله كه قبول كرد ، يكى آن بود كه گفت كه ملك رستمدار را بياورم تا امير را ببيند . مردم را از اين حال شگفت آمد . چه كه شهريار هرگز هيچ اميرى را از امراى ترك نديده بود و به محكومى تن در نمىداد . تا عاقبت
--> ( 1 ) - مطالب و عبارات بالا با تغييرات كمى در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 66 و 67 آمده است .